در مورد این چیزایی که بهم جدیدا گفتین منم وظیفه ام می دونم که جواب بدهم:
اولا اینکه تا شما کاملا تو موقعیت محسن نباشین نمی تونین در مورد نرفتنش به جشن نظر بدین منم واقعا از بعضی از نطر هاتون ناراحت شدم. محسن با در نظر گرفتن موقعیتش خودش بهتر می دونه چه کاری درسته.و منم اصلا اعتقاد ندارم مغرور شده مگه اینکه عکسش ثابت بشه. یادمون نره که همه خوبن مگر اینکه عکسش ثابت بشه. نکته ی بعدی در مورد دعوتنامه ی کلوبه که اونم چشم ایمیل هاتون رو بذارین می فرستم. در پایان هم از همه ی اونایی که تو این مدت به من لطف داشتند تشکر می کنم. مخصوصا فائزه جون خودم. و یه تشکر از اقای نور اباد به خاطر لطفشون تو این مدت به من.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:3 توسط مریم
|


+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:22 توسط مریم
|

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:20 توسط مریم
|

راستی برای شرکت تو نظر سنجی مجله اتفاق نو به این ادرس هم می تونین برین:
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:53 توسط مریم
|

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:42 توسط مریم
|

یه خبر بد اونم اینکه ترانه مادری ۴۰ قسمت شده در حالیکه از اول می گفتند ۵۳ قسمته
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:37 توسط مریم
|


راستی این پسر خانم گودرزیه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:28 توسط مریم
|

ببینید من بازم از بازی محسن دفاع می کنم.
چون کارش عالی بود اشکالاتی هم که گفتم فقط مربوط به فیلمنامه بود نه محسن.
خبر هارو هم که می دونین :
امشب ساعت ۱۵/۲۳ فراموش نشه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:1 توسط مریم
|

سلام جدیدا فهمیدم که خانم درخشنده قراره یه سریال واسه شبکه ۵ بسازن
اما نمی دونم محسن هم هست یا نه ؟
به محض اینکه بفهمم به شما هم اطلاع می دهم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:49 توسط مریم
|

جدیدا چند تا نظر بهم دادن در مورد ترانه مادری که به نظرم انتقادهاشون وارد بود:
اولا اینکه: تو این دوره زمونه هر کی سعی کنه گلیم خودشو از اب در بیاره هنر کرده
پس کمتر کسی وقت کمک اونم این مدل کمکها رو داره.
دوم اینکه:یه جور بدی همه ی سریالها ی ما کلیشه شدند که از قسمت اول ته سریالو می شه حدس زد.
سوم اینکه:هیچ جا یه پسر ۱۹ ساله از یه دختر ۲۶ ساله خوشش نمی یاد و عاشقق نمی شه.
اگر بخواهم ادامه بدهم خیلی طولانی می شه بقیشو شماها بگین؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:59 توسط مریم
|

هما روستا در مصاحبه با بانی فیلم در مورد محسن و سیاوش گفته:هر دو خیلی
خوب بودند و رابطه ی خوبی با هم داشتیم. .بچه های زنده دل و مهربانی هستندو اتفاقا حضور همین جوانها باعث می شود خستگی کار از تن ما بیرون برود. کار با جوانها ادم را جوان می کند.ضمن اینکه هردو خیلی با استعداد هستند. .
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 21:44 توسط مریم
|

دیشب منم با گریه سیاوش سر سجاده و گریه های محسن گریه ام گرفته بود.
چقدر هم لباس مشکی بهشون میومد. ولی خودمونیما عجب شوک بزرگی بود مرگ مادر جون.نه؟
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:7 توسط مریم
|


اینم عکس سیاوش
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:43 توسط مریم
|


اینم عکسه محسن که خواسته بودین
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:29 توسط مریم
|

محسن درمورد نقش پویا گفت:برایم فرقی نمی کرد کدام نقش رابازی کنم ،
برایم جذب مخاطب و برخورد مردم جالب بود که آن را دیدم .
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:27 توسط مریم
|

بچه ها سیاوش از طرف محسن داشتن هر گونه {با تاکید می گم هر گونه}وبلاگی رو تکذیب می کنه.
پس خواهشا گول افراد سو استفاده گر رو نخورید.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:22 توسط مریم
|

کی فکرشو می کرد مادر جون تصادف کنه؟
واقعا که شوک بزرگی بود.به نظر شما اخرش چی میشه؟
من فکر می کنم شاید مادر جون بره تو کما و بقیه یه کم به خودشون بیان نظر شما چیه؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:13 توسط مریم
|

بچه ها محسن و سیاوش یه مصاحبه ی کوتاه با جام جم داشتن:
سیاوش ابراز خوشحالی کرده که تو نقش بهرام بازی کرده چون شر بودن بهرام را دوست دارد. او می گوید بر عکس پویا ارام است. و اما محسن:او گفت پایان قصه را می داند او که از سیاوش شیطان تر است می گوید۹ ۱ سال دارد متولد ۶۸ است و خیلی خوشحاله. دلیل خوشحالی اش را همینجوری عنوان می کند و با خنده می گوید: از نقش راضی هستم و کلی برای ان تحقیق کردم و الان در نقش فرو رفته ام.ابتدا فکر می کردم برای این نقش اماده نیستم ولی وقتی کار شروع شد دیدم پویا از خودم است و مقداری روی رفتارش کار کردم.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:17 توسط مریم
|

+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:56 توسط مریم
|

نازنینم چه دعا بهتر از این ... خنده ایت ازته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین ...
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:32 توسط مریم
|

اقای افشانی{تو تو هم خودش گلزار} می خواد تو یه فیلم به کارگردانیه خانم درخشنده بازی کنه
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:30 توسط مریم
|

بله سیاوش هم تو سروش مصاحبه کرده و گفته مثل بهرام شرور نیست و شیطنت های محسن بییشتره
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:7 توسط مریم
|

همه می گویند کار سیاوش خیرابی یه جورایی تقلید از حامد بهداده {بازیگر مورد علاقه ی محسن} .حالا ببینیم نظر خورش چیه؟
: همیشه سعی کرده ام این کار را نکنم چون تقلید خیلی بد است.اما به هر حال از بازی های دیگران یاد گرفته ام
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:41 توسط مریم
|

سیاوش می خواد ایشالله لیسانس بگیره {بهرام ترانه ی مادری} . الان فوق دیپلم داره.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:20 توسط مریم
|

من همه رو از هفته نامه سروش نوشتم.
و ایلیا یه اشناست
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:28 توسط مریم
|

راستی خانم ادیب از بازی مقابل محسن خسابی لذت برده و از استقلال نقشش لذت برده
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:57 توسط مریم
|

راستی اون پسره تو ترانه مادری "مرتضی" پسر واقعی یه فاطمه گودرزیه .{پویان گنجی}
باور کنید این موضوع صحت داره. تو هفته نامه ی سروش نوشته. باور ندارین خودتون بخرین بخونین.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:3 توسط مریم
|


اینم یه عکس از سیاوش به درخواست شما
که از ایلیا جون گرفتم
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:57 توسط مریم
|

بچه ها تو نظر سنجی حتما شرکت کنید
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:43 توسط مریم
|

بهرام{سیاوش خیرابی} گفته :محسن سر صحنه از اون شر تره و اینکه قبلا تو یه شرکت کار می کرده اما حالا می خواد بازیگری رو ادامه بده .گویا قبلا تو یه شرکت کار می کرده
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:32 توسط مریم
|

عرصه بازیگری جایی است برای جوانان هنرمند و مستعدی که با حضور در این حرفه توانایی های خود را به نمایش بگذارند.محسن افشانی از جوانان با استعدادی است که با وجود سن کم در این ۵/۲که فعالیت می کند توانایی هایش را به اثبات رسانده.
وی که پیش از این اجرای برنامه های "استانه"و"سلام بهار"را بر عهده داشته تا امروز توانسته است نقش پویا را به خوبی بازی کند. پس از تجربه های موفقی که در اجرا داشتید چطور شد که به بازیگری روی اوردید؟ من قبل از اجرا تاتر کار می کردم.هنگام فعالیت های تاتری بود که به من پیشنهاد بازی در یک بخش بر نامه "استانه" شد.بعد از ان اقای مختارزاده {کارگردان}به من گفتند من توانی برنامه را اجرا کنی.بعد از ان هم که بر نامه ی سلام بهار را اجرا کردم در یک اپیزود از سریال "کاراگاهان"بازی کردم سپس با اجرا خداحافظی کردم تا بازیگری را دنبال کنم. چرا؟ به این دلیل که بازیگری را بیشتر دوست دارم.البته من در ان ۲ برنامه تیپ مجری گری نمی گرفتم و به نوعی بازی میکردم. یعنی اگر پیشنهاد اجرا داشته باشی فعلا نمی پذیرید؟ فعلا خیر.دوست دارم کمی از فضای اجرا فاصله بگیرم و بازیگری را تجربه کنم. فکر می کنید در اجرا موفق تر هستید یا بازی؟ هر دو{می خندد} شما در اجرای برنامه هایتان بسیار فعال بودید و در اینجا یک پسر ارام و خجالتی هستید. چطور توانستید با این شخصیت ارتباط بر قرار کنید؟ این انعطاف پذیری من را نشان می دهد{با خنده}.این را برای مزاح عرض کردم.من با کمک اقای حمزه ای و اقای حاتمی و سایر دوستان بسیار سعی کردم انچه را که اقای بهبهانی به نگارش در اورده اند مقابل دوربین اجرا کنم. پویا چقدر به شخصیت خود شما شباهت دارد؟ من اصلا مثل پویا ارام و خجابتی و کم حرف نیستم.در حال حاضر هم به دلیل خستگی و لنزی که در چشمانم هست ارام هستم و گر نه خیلی شیطنت من کنم . اما خب من بازیگر هستم و باید بتوانم هر نقشی را بازی کنم چه به خودم شباهت داشته باشد چه نداشته باشد. چه کسی شما را به اقای سهیلی زاده معرفی کرد؟ اقای حمزه ای اجراهای من را دیده بودند و به کارگردان معرفی کردند. چه عاملی باعث شد که نقش پویا را بپذیرید؟ به هر حال گروه خیلی مهم است. با وجود اقای سهیلی زاده و اقای محمدی از نتیجه ی کار اطمینان داشتم و اینکه پویا نقش اول کار بود. اینکه بار قصه روی دوش پویاست برای شما سخت نیست؟ سختی اش تنها در این است که باید ساعت ها لنز رادر چشمانم تحمل کنم و اینکه از صبح تا شب سر کار هستم و به کارهای دیگر نمی رسم. خودتان هم متوجه شده اید چهر ه پر دازی تان شبیه چه کسی است؟ بله همه می گویند شبیه هری پاتر شده ام. شخصیتی شبیه به پویا را خودتان قبلا دیده بودید؟ من در اجتماع چنین افرادی را زیاد دیده ام که حتی پس از ازدواج هم مادرشان برای شان لباس می خرد. نظرتان در این مورد چیست؟ به نظرم خیلی خوب است . حس قشنگی است.مادر خود من هم خیلی به من توجه می کند.البته نه اینکه شبیه مادر پویا باشد اما خب از این توجهات مادر به فرزند که من دوست دارم. اقای خیرابی علاقه ای به بازی در نقش پویا نداشت.اگر نقش بهرام به شما پیشنهاد می شد می پذیرفتید؟ برای من هیچ محدودیتی وجود ندارد.من بازیگر انعطاف پذیری هستم.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:1 توسط مریم
|

فردا مصاحبه ی محسن تو سروش رو می گذارم
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:47 توسط مریم
|

من عاشق این دیالوگشم شما چی؟
به چی دارید فکر می کنید؟نگرانید؟ نگرانید که بلایی سر بچه کوچولوتون نیاد؟ اومد. مامان بلا اومد تا ولم کردید با یکی دعوام شد.پویا کوچولوتون رفت کلانتری.مامان پویا کوچولوتون رفت کلانتری. (خودش دوبار گفت) از بین همه ی اون بچه هافقط من پرونده دارم.حالا این بچه کوچولوتون عاشق شده مامان.عاشق یکیو دوست داره..یکی غیر از شما. مامان یادته شاکی بودی از ینکه چرا کشوندمتون تهران؟حالا من شاکیم از دستتون...از کاراتون خسته شدم.خسته شدم از اینکه هر روز دستمال اتو شده تو جیبمه و آب جوشیده تو کیفم. مامان چرا نذاشتی وقتی زمین خوردم خودم پاشم؟شما چرا مثله بقیه مادرا نیستید؟چرا من مثل بقیه بچه ها نیستم؟مامان شاکیم از دستت.خسته شدم. ازت شاکیم مامان
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:54 توسط مریم
|

هما روستا دانيال حكيمي متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليتهاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاسهاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط ميشود به نمايش «فيزيكدانها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلمها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريالهايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقشهاي محوله را باورپذير ارائه ميكند. وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه ميدهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگيهاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است... اگر گفتگوي او را جايي خوانديد از ما جايزه بگيريد. مينا لاكاني فاطمه گودرزي متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است. او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است. فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغزاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد. 


+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:50 توسط مریم
|

نظر یادتون نره
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:32 توسط مریم
|

افشاني، بچه درسخوان «محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت. از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟ افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم. چطور براي اين كار معرفي شدي؟ افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم. متولد چه سالي هستي؟ افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68. پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟ افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم. چرا در رشته هنري شركت نكردي؟ افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم. پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟ افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم. به اندازه پويا درسخوان هستي؟ افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است. با چه معدلي ديپلم گرفتي؟ افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم. قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟ افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر. يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟ افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد. اجرا هم...؟ افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر. پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟ افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم. به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند. چند تا خواهر و برادر داري؟ افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم. خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟ افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن. بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟ افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:10 توسط مریم
|

راستی بچه ها مادر بزرگ محسن عزیز فوت شدن.
خدا رحمتشون کنه.و محسن جون غم اخرت باشه
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:49 توسط مریم
|

بچه ها به نظرتون کدوم بازیگر ترانه مادری از بقیه بهتر بازی می کنه؟
۱/هما روستا
۲/دانیال حکیمی
۳/فاطمه گودرزی
۴/سیاوش خیرابی
۵/محسن افشانی
۶/بیتا سحر خیز{اه اه}
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:44 توسط مریم
|

اولا که اینا همش شایعه است
دوما من می دونم که این محسن نیست
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:7 توسط مریم
|

کیوان و محسن هر دو مجاز شدن.
هورا
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:3 توسط مریم
|

محسن بعد اون وب هک شده دیگه چیزی ننوشته
ولی از ۵/۲ سال پیش می نوشته
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:54 توسط مریم
|

من فکر می کنم خانم ادیب اشتبا هی شده.شما چی؟
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:53 توسط مریم
|

ضبط ترانه مادری هنوز تموم نشده
پس هیچکدوم اون افراد محسن نیستن.
راستی بچه ها نظرتون درباره ی این سریال و بازی محسن چیه؟
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:51 توسط مریم
|

دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره ات طلاست : یک کم از طلای خود حراج میکنی !!! عاشقم با من ازدواج میکنی ؟؟؟ اشک گفت : تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی ! توی ازدواج ما تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی ... پس برو بی خیال باش تو فقط دستمال باش .... دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد ... در تن سفید نازکش دوید ... خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد ... او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این وآن نشد ... رفت اگر چه توی سطل اشغال ... پاک بود و عاشق و زلال ... او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت ... چون که در میان قلب خود قطره اشک داشت ....
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:45 توسط مریم
|

محسن جدیدا اعلام کرده: هیچ وب رسمیه نداره
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:38 توسط مریم
|


+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:35 توسط مریم
|

بچه ها اگه واقعا محسنو دوست دارین. به این دروغ ها گوش ندین
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:30 توسط مریم
|

![]()
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:20 توسط مریم
|

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيـــم را حس نکرد
در ميـــان خنده هاي تلخ مـن گريـــــه پنهانيـــم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغــــاز من مانوس بود لحـظـه پايانيــــم را حس نکرد
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:17 توسط مریم
|

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيستگاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:16 توسط مریم
|

هرگاه از کوچه خاطره ام گذر کردي
هرگاه شعر مرا خواندي
آنگاه لحظه اي بر مزارم توقف کن
و قطره اي اشک نثار گورم کن
زندگي نه چون تصويري است که بتوان آنرا در يک نگاه ديد
و نه کبوتري است که بتوان آنرا محبوس کرد
بلکه کتابي است قطور
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:15 توسط مریم
|

از خدا پرسيدم :
خدايا چگونه ميتوان بهتر زندگي كرد ؟؟؟
خدا پاسخ داد :
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير .
با اعتماد زمان حالت را سپري كن و بدون ترس براي آينده آماده شو .
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز .
شك هايت را باور كن و هيچگاه به باورهايت شك نكن .
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بداني كه چگونه زندگي كني .
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:15 توسط مریم
|

یچه ها محسن هیچ وبی نداره
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:8 توسط مریم
|

![]()
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:6 توسط مریم
|

بچه ها اجرای محسن رو بیشتر دوست دارین یا بازیشو؟
۱/اجرا
۲/بازی
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:56 توسط مریم
|

بچه ها شما کدوم کار محسنو از بقیه بیشتر دوست دارین؟
۱/ سلام بهار
۲/بوم سفید
۳/استانه
۴/ترانه مادری
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:51 توسط مریم
|

محسن متولد ۲ اپریل ۱۹۸۹ در تهران است.
یک خواهر بزرگتر از خودش داره انشا الله که کنکورم تهران قبول میشه
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:21 توسط مریم
|

![]()
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:11 توسط مریم
|

من هنوز کاری نکردم تو بلاگم که بدونم لایق تو ای یگانه ام
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:4 توسط مریم
|

زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند .
آنگاه که در نقطه تاریک زندگی خویش قرار گرفتی نا امید نباش چرا که خدا قصد دارد تصویری زیبا از تو بسازد.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:4 توسط مریم
|

+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:2 توسط مریم
|

خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست لیلی را بسازد. از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمدعاشق می شود لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان خدا گفت : به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است : عشق و هر که عاشق تر آمد، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید، نزدیکتر عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت خدا گفت : عشق فرصت گفت و گو است. گفت و گو با من با من گفت و گو کنید و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند و لیلی مشتی نور شد دردستان خداوند. maryam
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:58 توسط مریم
|

حالا من شاکیم از دستتون
چرا این همه وب الکی به اسم محسن می زنید؟
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:56 توسط مریم
|

سلام سلام سلام
دوستای خوبم .حالتون خوبه؟
چه خبرا؟ من اومدم تا با هم یه کم حرف بزنیم.موافقید؟
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:53 توسط مریم
|
